جزییات خبر

مصاحبه خبری با آقای سیدمحمدرضا دربندی نویسنده کتاب «آغاز و انجام هستی و راهبری انسان»

تاریخ انتشار: ۱۳۹۴/۹/۱۵ - ۰۸:۵۳ | نویسنده:سیدمحمدرضا دربندی
دربندی: مخاطب کتابم جوانان، نوجوانان و دانشجویان هستند، باید مبانی دینی را با ادبیات امروز بیان کنیم

سیدمحمدرضا دربندی می‌گوید عمده کتاب‌هایی که با موضوع اصول دین تألیف شده‌اند و در دانشگاه ها تدریس می‌شود، یکسری مباحث خشک، سرد و بی‌روح را به دانشجو ارائه می‌دهند.

انتشار کتاب «آغاز و انجام هستی و راهبری انسان» ازسوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی،  بهانه‌ای شد تا میزبان سیدمحمدرضا دربندی درکافه خبر باشیم و با او درباره این کتاب و چرایی و چگونگی تالیف آن صحبت کنیم. دربندی که پیش از این آثاری چون «پژوهشی پیرامون مفهوم صبر در فرهنگ اسلامی»، «ایرانیان، یونانیان، تعاملات فرهنگی»(برندۀ جایزه‌ی کتاب سال 1389)، «کلمه طیبه» (تحلیل سخنان 15 ساله مقام معظم رهبری در مورد گسترش زبان فارسی در جهان) و «یونان: تصویر کلی، آرمان‌ها و فعالیت‌ها» را تالیف و منتشر کرده است، در حال حاضر معاون امور بین‌الملل بنیاد سعدی است. او که تحصیلات دانشگاهی‌اش را تا مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت دولتی ادامه داده، تحصیلات حوزوی هم دارد (سطح شش دروس حوزه با گرایش کلام اسلامی). او از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در سمت‌های مختلف فرهنگی حضور داشته که از بین آن‌ها می توان به مدیر کل مطبوعات و رسانه های خارجی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیر کل امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، رایزن فرهنگی ایران در یونان، مدیر کل اروپا و آمریکا و رئیس مرکز گسترش زبان و ادبیات فارسی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، اشاره کرد. کتاب «آغاز و انجام هستی و راهبری انسان» همان‌طور که دربندی می‌گوید، شکل تکامل‌یافته درس‌ها و مباحثی است که طی 25 سال گذشته در دانشگاه ها ارائه کرده است. او در این کتاب با زبان و نگاهی تازه به سراغ اصول و مبانی دین اسلام رفته و کوشیده تا اثری را تالیف کند که نسبت به آثار دیگری که در این حوزه وجود دارند، متمایز و برای نسل جوان کاربردی‌تر باشد.

 نویسندگان مختلفی از حوزه‌های علمیه و دانشگاه، بارها به سراغ تألیف چنین آثاری درزمینه‌ی مبانی دینی رفته‌اند، چه ضرورتی باعث شد شما دوباره به سراغ این مضامین بروید و چنین کتابی را تألیف کنید؟

من در طول 25 سال گذشته در دانشگاه‌های مختلف و حوزه‌های علمیه، این مباحث را مطرح کرده‌ام. این کتابی که الآن منتشرشده درواقع شکل تکامل‌یافته آن درس‌ها و مباحث است و معتقدم تا کنون این مباحث به این شکل مطرح نشده است.

عمده کتاب‌هایی که با رویکرد دانشگاهی با این موضوع تألیف شده‌اند، از جمله دو کتابی که قبلا تحت عنوان «معارف اسلامی» و امروز با عنوان «اندیشه دینی» در دانشگاه ها تدریس می‌شود، یکسری مباحث خشک، سرد و بی‌روح را به دانشجو ارائه می‌دهد. دانشجویانی هم که از این کتاب‌ها قرار است بهره ببرند، دانشجویانی هستند که رشته‌ی تحصیلی آن‌ها الهیات نیست. آن‌ها قرار است در طول 8 سال تحصیل برای گرفتن مدرک دکتری، در مجموع 4 ساعت معارف دینی داشته باشند. در این 4 ساعت ما باید مطالبی را ارائه کنیم که برای این دانشجو ایمان زا باشد و بتواند منشأ تحول و تغییری در زندگی‌اش بشود. کتاب‌های موجود به نظر من این کار را انجام نمی‌دهند. درواقع اصل کار من این بود که با استفاده از تجربیاتم، کتابی را تألیف کنم که بتواند چنین نقشی را داشته باشد.

پس مخاطب کتاب شما دانشجویان هستند؟

بله من این مخاطب را در نظر گرفته بودم.

کتاب شما با تألیفات دیگری که در این زمینه وجود دارند چه تفاوت‌هایی دارد؟

این کتاب با سایر آثاری که در این حوزه تألیف‌ شده‌اند، هم در شکل و هم در محتوا تفاوت‌هایی دارد.درزمینهٔ تفاوت‌های شکلی چند نکته هست که به آن‌ها اشاره می‌کنم. 

نکته اول این ‌که ما در این کتاب اصول دین (پنج اصل) را تحت دو عنوان قرار داده‌ایم. عنوان اول، مبدأ و معاد یا "آغاز و انجام" است و دیگری هدایت و ولایت الهی یا "راه و راهبری انسان".

این کار باعث می‌شود تا ازلحاظ شکلی، تکلیف یک فرد معلوم شود. درحالی‌که ما در روال گذشته در انتهای مباحث ،به معاد می‌پرداختیم. در این روش دانشجو ابتدا با توحید و عدل و معاد آشنا می شود و سپس با موضوع نبوت و امامت و در ادامه با ولایت فقیه.

نکته دوم، همان‌طور که می‌دانید اصول دین ما سه اصل است. توحید، نبوت و معاد و بنا به دلایلی، عدل، ازبخش صفات خدا در توحید جدا و به‌صورت مستقل عرضه‌ می شود و امامت هم ازمبحث نبوت جدا شده است. ما در این کتاب موضوع ولایت‌فقیه را هم به این مباحث اضافه کرده‌ایم. البته حرف ما این نیست که اصول دین، شش اصل دارد، بلکه بنا بر ضرورت‌هایی که امروزه وجود دارد، به این مبحث پرداخته‌ایم.

نکته سوم، در کتاب‌های مشابه، نویسنده این پیش‌فرض ذهنی را دارد که نکاتی را در مقابل نظرات مادی‌گراها یا مارکسیست‌ها مطرح کند و حتی اگر مستقیم هم اشاره نکند که مادی‌گراها این طورمی گویند و اسلام هم این‌جور پاسخ می‌دهد، به‌گونه‌ای مباحث را مطرح می‌کنند که معلوم است چنین تفکری در پشت مباحث وجود دارد. من از این کار احتراز و از این قیاس پرهیزکرد ه ام و به‌صورت جدی کوشیدم به‌ شکلی فعلی و نه انفعالی، آنچه در کلام، فلسفه و عقاید خودمان وجود دارد، مطرح نمایم. البته این تحلیل را هم داشتم که وقتی دانشجو با این اصول و مباحث آشنا شود، آن‌وقت برای هر سؤالی که از او پرسیده شود، جوابی خواهد داشت. درحالت اول، دانشجو فقط پرسش‌هایی را می‌تواند پاسخ دهد که در مباحث مطرح‌شده، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم آمده است و اگر با شبهه جدید مواجه شد، جوابی برای آن نمی‌تواند پیدا کند؛ اما در این شکل، چون دانشجو با اصول آشنا می‌شود، برای هر سؤال یا شبهه‌ جدیدی هم می‌تواند پاسخی پیدا کند.

نکته چهارم؛ در کتاب‌های کلامی، معمولا اشکالات و شبه هایی را که از حدود هزار و دویست سال پیش تاکنون مطرح ‌شده، تبیین و پاسخ‌هایی به آن‌ها داده می‌شود. در این کتاب سعی شده است فقط به اشکالاتی پرداخته شود که برای جوان امروزی نیز مسئله می باشد.

آخرین نکته هم این است که نزدیک 100 بیت از اشعار مشاهیر ادب فارسی در جاهای مناسب آورده شده که هم به تایید و تاکید مطلب کمک می کند و هم اینک موجب لطافت بحث ها شده است.

این نکاتی که گفتید ازلحاظ شکلی بود، به لحاظ محتوایی چطور؟

ازلحاظ محتوایی، تفاوت ها به دو بخش تقسیم می‌شود. یک بخش مطالبی است که در کتاب‌های مشابه اساسا وجود ندارد؛ یعنی شما اگر کتاب‌های کلامی حوزوی یا دانشگاهی را مطالعه کنید، در بخش علم خدا، با موضوعی مثل « اثرات توجه به علم خدا» مواجه نمی‌شوید. ما در این بخش می گوئیم، اگر برای تو، جا بیفتد که خدا عالم است، علمش هم بدون محدودیت و حضوری است،  از این، نتیجه‌ می‌گیرید که عالم محضر خداوند است و در محضر او و جلوی نگاه او، دیگر نمی توان معصیت کرد. با طرح چنین مباحثی در این کتاب، کمک می کنیم مخاطب را از علم به عمل، از دین به تدین و از دین‌شناسی به دین‌باوری برسانیم.

مثال دیگر، هنگامی که از راه‌های بشر به‌سوی خدا صحبت می‌کنیم، به سه راه فلسفی، علمی و قلبی اشاره می کنیم. در این کتاب، پس از تبیین راه قلبی، می گوئیم "چه کنیم تا  خدا را از طریق قلب بیابیم؟" این روش، در بخش های مختلف کتاب نمود دارد.

تفاوت دوم، این است که، در پایان هربحث فلسفی، حدیثی از ائمه (ع) آورده شده که همان بحث را تائید می‌کند. دانشجو با خواندن این مباحث و احادیث متوجه می‌شود، اگرچه ما مباحث فلسفی را از یونان و ارسطو گرفته‌ایم، ولی چون یک مطلب عقلی است، ائمه‌ی ما هم از همین روش استفاده کرده‌اند. در واقع بدون آن که به "مکتب تفکیک" که منکر فلسفه هستند، اشاره کنیم، اثبات می کنیم استدلال های فلسفی در متن احادیث ائمه(ع) وجود دارد.

تفاوت سوم، وجود بخش کوچکی است تحت عنوان "ادله اثبات وجود خدا از دیدگاه فلاسفه‌ی غربی". در این بخش، به سراغ روش های اثبات وجود خدا از دید اندیشمندانی از قرن شانزدهم تا بیست و یکم می‌رویم تا نشان دهیم، عقلای عالم در هر عصری، همین مسیر را طی کرده اند، یعنی هر فیلسوف الهی، وقتی به عقل خودش مراجعه کرده است، از همان روش فلاسفه مسلمان، به اثبات وجود خدا می پردازد.

بخش دوم، تفاوت های محتوایی است که عناوین آن در کتاب های دیگر وجود دارد، یعنی عین همان مطلب را در فهرست کتاب‌های دیگر ملاحظه می کنید، ولی در این کتاب آن موضوع، با قرائت جدیدی مطرح شده است. به‌عنوان‌مثال در همه‌ی کتاب‌ها، در ابتدا دین را تعریف می کنند، این جا هم تعریف دین آمده است، اما با ارائه تعریف جدیدی از دین که مستند به آرای بزرگان هم هست، نتیجه گیری جدیدی از این تعریف حاصل می شود.

لطفا می فرمائید تعریف شما از دین چیست؟

عمده‌ی کتاب‌ها، در تعریف دین می‌گویند: دین راه رسیدن به سعادت است. در این تعریف، در واقع دین به صورت کلی، تعریف نشده است، بلکه به بخش خاصی از دین، یعنی دین صحیح، اشاره شده است؛ اما در این کتاب گفته شده است: دین مجموعه‌ای از اعتقادات و بینش‌های اصلی است که رفتار و کردار انسان، مبتنی بر آن می باشد؛ یعنی انسان به "هست‌ها و نیست‌"هایی معتقد می‌شود که به "بایدها و نباید" هایی منتهی می گردد.

این تعریف چه تفاوتی در کار ایجاد می کند؟

با تعریف فوق، در جهان، انسان بی دین وجود ندارد، حتی یک آدم لاابالی هم دین دارد، اما دین او، مبتنی بر اعتقادی است که می گوید: عالم، صاحبی ندارد و پس از مرگ هم هیچ خبری نیست. در کتاب اثبات می‌کنیم، آدم بی‌دین در دنیا وجود ندارد، بر این اساس دیگر کسی نمی تواند بگوید: اگر ما نخواهیم دین داشته باشیم، چه کسی را باید ببینیم؟! و به او می گوییم تو، چه بخواهی و چه نخواهی، دین داری، فقط دینت، غیر الهی و شیطانی است و بدین ترتیب به افراد می گوییم: شما ناچارهستید دین داشته باشید، حال که این طور است، بیایید و دین عاقلانه و درست را انتخاب کنید.

خوب ما قبلا هم می گفتیم: دین یک چارچوبی دارد با اصول و عقایدی که در این چارچوب هست و باید به آن باور داشت، این تعریف شامل دین مسیحیت یا یهودیت هم می شود که هرکدام چارچوب‌هایی دارند و تا این چارچوب ها مشخص نشود، شما نمی‌توانید نام دین را روی آن بگذارید.

ببینید، ما راجع به دین می‌گوییم، دین عبارت است از مجموعه‌ی اعتقادات و بینش‌های اصلی که کلیه‌ی رفتارها و کردارهای انسان مبتنی بر آن هست. بر این اساس، اسلام، مسیحیت، یهودیت و... هم دین است، آدم‌های اصطلاحا بی دین و مادی‌گرا هم دیندار هستند. مثلاً یک آدم مادی‌گرا می‌گوید: چون خدا وجود ندارد، پایانی برای جهان نیست و حساب و کتابی هم در کار نیست، پس هر گونه که دوست دارم، زندگی می کنم و هیچ خط قرمزی برای خودش، تعریف نمی کند.

البته همانطور که گفتم، این تعریف جدیدی را که من به آن رسیده ام، مستند به سخنان بعضی از بزرگان و قران می باشد. خداوند تبارک وتعالی در قران از قول پیامبر(ص)، به مشرکین می گوید: لکم دینکم و لی دین. و از عقیده انحرافی آن ها به دین، تعبییر می کند. مرحوم علامه طباطبایی هم در تفسیر المیزان، می گوید: دین راه زندگی است که آدمی به‌ناچار در دنیا می‌پیماید.

اگر موافق باشید برگردیم به کتاب و تفاوت‌های محتوایی‌ آن ...

نمونه‌های دیگر، مبحث راه‌های رسیدن به خدا یا اثبات وجود خداست که دراین کتاب، این راه‌ها باهم مقایسه شده، مزایا و معایب هرکدام بیان شده و بعد در مورد این بحث شده است که کدام‌یک از این‌ راه ها بهتر است. بعد هم اثبات شده است که به کار گیری یکی از این راه‌ها فایده‌ای ندارد، ما باید حتماً دو راه را باهم پیش ببریم و آن، راه عقلی به همراه راه قلبی است.

الآن کتاب‌های اصول عقاید زیادی منتشر شده است، مثلاً آیه الله سبحانی و آیه الله مصباح و ... آثار زیادی در این زمینه منتشر کرده‌اند، اما فکر می‌کنم کاری که باعث تفاوت کتاب شما شده، این است که یک گزینش کاربردی برای نسل جوان انجام داده‌اید و با ادبیات تازه و زبان جذاب و جوان‌پسند که موردقبول دانشجویان هم هست؛ آن را ارائه داده اید. این کار خیلی ارزشمند است و قدم مهمی برداشته شده است، اما الآن در محیط‌های دانشجویی جنس بحث‌ها فرق کرده است، مثلاً جوان دانشجو دنبال برهان سینوی نمی‌رود تا به خدا برسد، درد او، موضوع‌های ساده‌تری است، مثلاً یک نفر ممکن است موضوعش بحث تفاوت ارث و دیه زن و مرد باشد. درواقع می‌شود گفت شبهاتی که به وجود می‌آید، خیلی ریزتر و جزئی‌تر است؛ اما روی همین شبهات چنین کارهایی صورت نمی‌گیرد.

من اتفاقاً به این نکته توجه داشتم. من سال ها در دانشگاه صنعتی شریف تدریس می‌کردم. بدیهی است در این محیط، آدم‌هایی هستند که چنین سؤال‌هایی برایشان مطرح است. مثلاً یک دختر دانشجو می‌پرسد: چرا ما باید حجاب داشته باشیم و پسر ها این محدودیت راندارند؟ من همه این‌ها را شنیده‌ام، حالا شما هر پاسخی که بخواهید بدهید، این پاسخ یک نقیض دارد؛ یعنی یک نفر می‌آید چیزی می‌گوید و باز مشکل از ابتدا مطرح می شود، شما مثلاً راجع به ارث می‌گویید، چون از نظر اسلام، خانم‌ها در خانواده نقش اقتصادی ندارند، این مرد است که باید نفقه پرداخت کند، آنگاه یکی می‌آید به شما می‌گوید: الآن خانم‌ها هم پا به‌پای مردها کار می‌کنند و هر دو نقش مساوی در اقتصاد پیداکرده‌اند، پس در مسئله ارث و دیه، باید تجدیدنظر شود.

من به این نتیجه رسیده‌ام که به جای این گونه پاسخ دادن، ما باید به این جوان بگوییم تو با آن تعریفی که گفته شد، ناچاری دین داشته باشی، حالا بیا یک دینی را انتخاب کن که باعقلت بتوانی روی آن بایستی و از آن دفاع کنی. بعد که پذیرفتی، این مبنا و پله‌ای می‌شود، برای مرحله‌ی بعدی که از تو می‌خواهد، یک قمارعاشقانه باخدا بکنی. یعنی وقتی کلیت کار را پذیرفتی، در این جزئیات حالت تعبد پیدا خواهی کرد و اگر هم مشکل بتوانی بپذیری، می گویی خدایا چون تو اینجور خواسته ای، من انجام می دهم. شما اگر این‌جوری باکسی حرف بزنی، یعنی او را به اینجا برسانی که تو بعد از80 سال زندگی، با  او سروکار خواهی داشت، البته می‌توانی او را رها کنی، اما اگر قیامت راست باشد، بی‌نهایت سال با تبعات آن درگیر خواهی بود. وقتی به اینجا رسیدی و جوان دانشجو پذیرفت که خدائی وجود دارد که پس از یقین به وجود او، باید با او بر سر میز یک قمار عاشقانه بنشیند و مثلا روزی 17 رکعت نماز بخواند، در ماه رمضان روزه بگیرد، حجاب داشته باشد و ... آن‌وقت دیگر این شبهات نمی‌تواند او را از  راه اصلی بازدارد.

پس درواقع شما معتقدید که راه رفع شبهات کوچک و جزئی هم، در درست معرفی کردن اصول و مبانی دین است؟

بله باز به همان بحث اول بازمی‌گردم، این‌که شما وقتی بدون در نظر گرفتن نظر مخالفان و آوردن دلایلی برای این‌که ثابت کنید نظر آن‌ها غلط است، بیایید و روی اصول دین و مبانی آن کارکنید، آنگاه برای مخاطب پایه‌ی محکمی را به وجود می‌آورید که او در مقابل بسیاری از شبهات هم ایمن می‌شود.

*********************************************************

تحول روحی من به بهانه انتشار کتاب "آغاز و انجام هستی و راهبری انسان"

مهرداد محمدی

گر چه تا حدودی پیش بینی می کردم در رشته دلخواهم در دانشگاه شریف قبول شوم، ولی با توجه به رقابت شدید و میلی متری، خیلی امید نداشتم، بنابراین هنگامی که خبر قبولی خود را در رشته مکانیکِ این دانشگاه دریافت کردم، سر از پا نشناخته به خیابان زدم و با دویدن ممتد، انرژی نهفته خود را تخلیه کردم، ولی این حالت ادامه نداشت و بعد از انجام تشریفات ثبت نام و شروع سال تحصیلی، ناگهان به یک حالت افسردگی رسیدم و دائما از خود می پرسیدم، چند سال از همه لذت های دوره نوجوانی چشم پوشی کردم، درس خواندم، مهمانی و گردش را حذف کردم، ارتباط با دوستان و وب گردی را تعطیل کردم و ... که در بهترین دانشگاه ایران و رشته مورد علاقه ام قبول شوم. امروز این اتفاق افتاد و عنوان دانشجوی مهندسی مکانیک را یدک می کشم، خوب بعدش چه؟! چند سال دیگر هم فارغ التحصیل می شوم و احتمالا وارد بازار کار. آیا این همه سختی ها برای این بود؟ و... 
این افکار روحیه ام را خراب و لذت و عیش دانشجو بودن را مُنقَّص کرده بود. دو هفته اول، این سوال بزرگ، مرا از خواب و خوراک انداخته بود و دوستان و نزدیکانم تعجب می کردند که چرا من به این حال و روز افتاده ام؟
در هفنه دوم، که درس ها جدّی تر شد و کمی حواسم به جزوه نویسی و انجام تکالیف کشیده و بحث در مورد درس ها و اساتید، بین همکلاسی ها گرم شده بود، یکی از موضوعات مورد صحبت، درس معارف بود. بچه ها در مورد آن نظر منفی داشتند و می گفتند: همه سختی درس هایکطرف، نشستن در کلاس معارف و شنیدن مطالب خسته کننده و تکراری که اغلب در کتاب های دینی دوره راهنمایی و دبیرستان آن ها را خوانده ایم، یکطرف.
بهر تقدیر چون کلاس ها اجباری بود و حضور و غیاب هم انجام می شد،به هر بدبختی که بود خودم را راضی کردم در اولین جلسه کلاس معارفیک شرکت کنم. برخلاف انتظار، استادمان روحانی نبود، مردی حدود چهل ساله، مهندس برق، خوش پوش و معمولا هم از ادوکلن های گران قیمت استفاده می کرد.
هنوز به یاد دارم که پس از معرفی خودش،اولین سخنی که گفت این بود "بچه ها! من حضور و غیاب نمی کنم، هر کس بدون شرکت در کلاس، قادر باشد از بیست نمره، هجده بگیرد،این واحد را گذرانده و می تواند ترم بعد، معارفدو را بردارد. سوالات امتحانی هم، پنجاه درصد از کتاب و بفیه از یادداشت هایی است که در کلاس تهیه می کنید، آنهم مشکلی نیست، آخر ترم، جزوه یکی از بچه ها را کپی کنید و از آن استفاده نمایید."
همه ما دهانمان باز مانده بود که این آقا چه می گوید؟ در ادامه گفت "این را گفتم که خیالتان راحت باشد، ولی یک پیشنهاد دارم، شما در طول تحصیلات دانشگاهی خود، چهار واحد معارف دارید و دیگر هیچگاه این سخنان به گوشتان نمی خورد، بنابراین،یکی - دو جلسه در این کلاس حضور پیدا کنید، اگر دیدید مطالب قابل استفاده و پاسخگوی مشکلات فکری شماست، ادامه دهید و اگر چنین نبود، بروید دنبال کارتان و شب امتحان با خواندن کتاب و جزوه، مشکل را حل کنید."
همه ما در دل خود به انصاف او اقرار کردیم و گفتیم، پُر بیراه نمی گوید، دو جلسه که ما را نکشته است! سپس او شروع به آغاز درس کرد و گفت: اولین نکته به عنوان مقدمه این است که شما تحت تاثیر جو جامعه، فشار پدر و مادر، کم نیاوردن بین هم دوره ای ها و... تلاش کردید و در چنین دانشگاهی قبول شدید، در سه سال گذشته، "تصور وصال"، موتور محرک شما و لذتِ دانشجویِ شریف شدن، عامل حرکت و تحمل کردن سختی ها و ترکِ لذاتِ دوره نوجوانی بود. امروز که "وصال"حاصل شده است، اغلب شما با این سوال بزرگ مواجه شده اید: همه این تلاش ها برای قبولی در این دانشگاه و رشته محبوب بود که این اتفاق هم افتاد، سپس چه؟ آیا هدف از زندگی همین است؟ ما آمده ایم که درس بخوانیم، کنکور دهیم، دانشگاه قبول شویم، فارغ التحصیل شویم، ازدواج کنیم، جایگزین استاد بازنشسته خود شویم و ... واقعا هدف خلقت ما انسان ها این است؟ این دایره بیهودگی، ارزش این همه سختی کشیدن را دارد؟ و اساسا از خدایی که این همه حساب و کتاب در خلق آسمان و زمین داشته، انتظار می رود که ما ر ا خلق کند تا مثلتِ :کار کنم، تا پول درآورم، پول درآورم که تفریح و استراحت کنم و استراحت و تفریح کنم که بتوانم کار کنم، تحقق پیدا کند؟"
سپس به ما گفت: لطفا هرکس در این دو هفته، این موضوعات ذهنش را مشغول نکرده است یا با طرح این موضوع توسط بنده، این سوال از پس ذهنش به جلو نیامده، دستش را بلند کند. قابل پیش بینی بود که که از ما سی دختر و پسر-در آن روزگار هنوز تفکیک جنسیتی انجام نشده بود!- هیچکدام دستمان را بلند نکردیم، زیرا واقعیتی بود که با آن درگیر بودیم.
سپس استاد ادامه داد: در این کلاس می خواهیم در مورد این سوالات و دغدغه های شما سخن بگوییم و تلاش کنیم تا آنجا که امکان دارد، هدف از خلقت انسان و انتظاری را که خدا از او دارد، تبیین کنیم. سعی خواهیم کرد با کمک هم، به این سوال پاسخ دهیم که اگر انبیاء دروغ گفته باشند و قیامتی در کار نباشد و ما هشتاد سال در دنیا فقط کیف کنیم، چقدر سود برده ایم و اگر احتمالا-تاکید می کنم احتمالا- انبیاء راست گفته باشند و جهان صاحبی خدا نام داشته باشد و پس از مرگ، حساب و کتابی باشد، وکسانی که به دستورات آن ها عمل کرده، پاداش بگیرند و مخالفان آن ها گرفتار عذاب شوند و خلاصه این حرف ها درست باشد و ما هشتاد سال کیف کنیم و به این موارد بی توجه باشیم، با بی نهایت سال عواقب آن چکار خواهیم کرد؟
او تاکید کرد: من نمی گویم سخن انبیاء، مبنی بر این که در آن طرف، خبر های هست و خدا شما را بیهوده، برای بازی و خوشگذرانی خلق نکرده است ( افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون)، درست است، من فقط می گویم، اگر احتمالا راست گفته باشند، پس از مرگ ،چه خاکی بر سرمان خواهیم کرد؟ وما در این کلاس می خواهیم بررسی کنیم، اگر حرف ایشان عقلا اعتباری ندارد، راحت برویم و خوش باشیم و به این محدودیت ها هم توجه نکنیم و اگر سخنانشان مبنای عقلی داشت، با قاطعیت و اطمینان، پای در این راه بگذاریم و در عین کیف کردن در دنیا و لذت بردن از لذائذ آن، با پذیرفتن چند محدودیت، آرامش پس از مرگ را برای خودمان تامین کنیم.
کلاس تعطیل شد و هر کس به سوی کلاس بعدی خود رفت ولی همه ما درگیر موضوع شده بودیم و تصمیم گرفتیم-اگر چه حضور و غیابی در کار نیست- در کلاس شرکت کنیم.
آن ترم تمام شد، شانزده جلسه بدون غیبت، همه ما در کلاس، حضور پیدا کردیم، به بسیاری از سوالات و اشکالات ما پاسخ داده شد و از همه مهم تر، با روش کار او، نظم فکری پیدا کردیم و مبانی فکری و دینی ما شکل گرفت.
از آن روزگار تا کنون، که حدود پانزده سال می شود، هر ازچندگاهی، جزوات این استاد را مرور می کردم و هر بار انرژی مثبتی جذب و با قدم های محکم تری مسیر زندگی را طی می کردم.
امروز با داشتن همسری مهربان که تصادفا او هم در آن ترم تحصیلی در آن کلاس معارف شرکت داشت و یکی از کسانی بود که تحت تاثیر این کلام، "راه" را یافته بود،با دو فرزند دختر و پسر، در یکی از مراکز تولید موشک های دوربرد، فعالیت می کنم و احساس می کنم ضمن درک لذات مادی زندگی، از لذت مهم تری مبنی بر مفید بودن برای کشور و نقش داشتن در عامل بازدارندگیِ دشمن از حمله به کشورم، برخوردار هستم و خیالم راحت است که به فضل الهی، اول مرگم، اول راحتی ام خواهد بود.
اخیرا که متوجه شدم مطالب درسیجناب مهندس سید محمد رضا دربندی، به صورت کتابی تحت عنوان "آغاز و انجام هستی و راهبری انسان"، توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی، منتشر شده است، به فکر افتادم با مراجعه به آن جزوات، این یادداشت را بنویسم و ادای دینی نسبت به زحمات او داشته باشم، خدا یار و نگهدارش باد.

فارغ التحصیل رشته مکانیک از دانشگاه شریف

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق به دفتر نشر فرهنگ اسلامی می باشد.